محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

215

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مركزى مجازى كه متضمن است بر سه چيز : يكى حركت انقباضى ، دوم اول حركت انبساطى ، سوم سكون مركزى حقيقى كه بين الحركتين واقع است . بالجمله مراد از سكون در اين نظر به مذهب اول زمانه‌اى است مشتمل بر چهار چيز چنانچه گذشت . و نظر به مذهب ثانى زمانهء سكون مركزى مجازى است كه متضمن شده بر سه چيز ، چنانچه ذكر يافت . و ينقسم إلى المتواتر و المتفاوة و المعتدل بينهما و منقسم مىشود جنس خامس به سوى متواتر و متفاوت و متوسط بينهما . فالمتواتر هو الذي يقصر الزمان المحسوس بين القَرْعتين پس متواتر ، وى آن است كه كوتاه بود زمان محسوس واقع در انبساطين ، يعنى زمان سكون غير حقيقى كه معناش مفصل گذشته كوتاه باشد نسبت به حالت اعتدال . حاصل آن كه عِرق چون قَرع كند و بر گردد باز فورا بلا تمهل آمده قرع ثانى نمايد پَىِ هم ، يا چون در انقباض حركت او از محسوس شدن باز ماند ، همچنان فورا به انبساط گرايد و قَرع نمايد . و در هر تقدير مراد واحد است كه زمانهء واقع بين القَرعين كوتاه بود و فرق در متواتر و سريع همين است كه در اينجا كوتاهى زمانهء ما بين القَرعين معتبر است و در سريع كوتاهى زمانه قَرع مقصود و زمانهء قرع از آن وقت است كه حركت انبساطى به انامل مُدْرَك مىگردد تا كه حركت مذكور تمام شود ، پس زمان سكون محيطى در قَرع داخل نيست به آنكه عرق در انامل مصادقت دارد چون سكون محيطى در قرع محسوس نتواند بود ، حركت انقباضى محسوس بر تقدير احساس به طريق اولى در آن معذور باشد ، لأن القرع إنما يتحقق من الانبساط كما لا يخفى . و يدل على ضعف القوة الحيوانية و دلالت مىكند نبض متواتر بر ضعف قوت حيوانى ، خواه سبب ضعف حرارت باشد خواه برودت . امّا متواتر كه با سريع جمع مىشود نشان شدت حرارت و كثرت افتقار قلب بر ترويح باشد البته . و دلالت نبض متواتر بر ضعف بر تقديرى است كه با عظم نباشد ، زيرا كه عظم در نبض بىقوت نبود به شرطى كه مانعى از عظم نبود ، حاصل آنكه تواتر در نبض عام است كه با ضعف قوت بود يا با قوت قوت ، ليكن شدت حاجت در هر حال ضرورى است چنانچه در بحث عظم بيايد . و المتفاوت هو الذي يخالفه و نبض متفاوت ، وى آن است كه ضد متواتر باشد . و يدل على شدة القوة الحيوانية و دلالت مىكند متفاوت بر غلبهء قوت حيوانى در اكثر و در اكثر از آن گفتم كه از سقوط قوت نيز مىشود و فرق بينهما آن كه متفاوت اگر بسيار صغير بود و بطىء باشد از سقوط قوت است و اگر با عظم و سرعت است از قوت قوت باشد . و المعتدل هو المتوسط بينهما و معتدل اينها ، وى آن است كه ميانه بود در تواتر و تفاوت . و يدل على توسط حال القوة الحيوانية و دلالت مىكند بر ميانگى حال قوت حيوانى . و در اين معتدل همان تأويل بايد كرد كه در معتدل جنس ثانى كه متضمن قوت و ضعف است گفته شد ، يعنى متفاوت بهتر است از معتدلش به شرطى كه علت تفاوت قوت بود لا غير . و اسباب هر جنس نبض و آن كه از اين اجناس نبض ممتنع الاجتماع كدام است و ممكن الاجتماع كدام در آخر مبحث بگوئيم انشاء اللّه . الجنس السادس المأخوذ من مقدار ما في تجويف العروق جنسم ششم مأخوذ است آنچه از مقدار ميان كاواكى رگها است قطع نظر از جرم عروق و ينقسم إلى الممتلي و الخالي و المعتدل بينهما و منقسم مىشود جنس مذكور به سوى ممتلى و خالى و متوسط بينهما ، فالممتلي يدل على كثرة الدم و الروح پس نبض پر دلالت مىكند بر وفور خون و روح در بدن يا در شرائين . [ انواع غير جيد الوزن ] و بايد دانست كه امتلاء سه گونه است : يكى آن كه از كثرت روح بود . دوم آن كه از كثرت خون باشد . سوم آن كه از كثرت هر دو بود . فرق